طعم شیرازترین راز به جا مانده‌ی‌ من

 

 

 

طعم شیرازترین راز به جا مانده‌ی‌ من
پیرهنِ نازک شب‌های‌ به من آبستن

سحر صبح‌ترین زاویه‌ی‌ خورشیدی!
هوسآلوده‌ترین تن به تن بی تن تن

گوش کن! شعر به اندازه‌ی‌  من بی‌تاب است
با من از دورترین پنجره‌ها حرف بزن

صبح پیراهن تن! ای همه‌ی‌  تن تن شعر
شوق جاری شده‌ی‌  مردترین همسر زن

من بی من شده‌ی‌ تو، به تو نزدیک تر است
توی بی تو شده‌ی‌ من به تو نزدیک به من

با تو اندازه گرفتم همه‌ی‌ بودن را
شوق پیدا شدن و گم شدن و دیده شدن

زاده‌ی‌ دردترین دردترین زاییدن
با توام ای همه زن، ای همه زن، همسر من

شعر از سید احمد حسینی

مجموعه غزل متن چقدر قیافه‌ی شما برایم آشنا نیست/ نشر نیماژ

 

 

چه بگویم، سخنی نیست میان من و تو

دد


چه بگویم، سخنی نیست میان من و تو
جای عاشق شدنی نیست میان من و تو

آن قدر درد کشیدیم که یعقوب شدیم
مژده‌ی پیرهَنی نیست میان من و تو

سال‌ها می‌شود از رفتن تو می‌گذرد
خبر از آمدنی نیست میان من و تو

آن قدر دوست نبودیم که دشـمن باشیم
دشمنی با تو منی، نیست میان من و تو

خواستم با تو بگویم که دلم گفت: بگو...
چه بگویم سخنی نیست میان من و تو

مرحوم سید احمد حسینی

چاپ چهارم مجموعه غزل‌متن "چسبی به نام زخم" -سید احمد حسینی


دريا تنش را ، آسمان پيراهنش را


دريا تنش را ، آسمان پيراهنش را
هر كس به او بخشيد سهم بودنش را

دريا نگاهش كرد ، دريا عاشقش شد
می خواست تا بر تن كند پيراهنش را

دل را به دريا زد به دريا زد به دريا
دريا ، به دريا زد ،به دريا زد تنش را

(رفت و  صدف‌ها بر تنش آواز خواندند)


دريا  كنارش بود  ، دريا را نمي‌ديد
دریا كنارش بود ، دريا گفتنش را ـ

نشنيد دريا ... آسمان پايين تر آمد
در موج‌ها حل كرد موج دامنش را

(از آسمان ماهی قرمز چكه مي‌كرد)


من ايستادم ،زندگی پای مرا بست
من چشم بستم، تا نبينم مردنش را

از ابرها تن پوش دزديدم برايش
با باد خواندم تن تتن تن تن تنش را

(برداشتم از شعر دريا را  نميرد...)

شعر از مرحوم سید احمد حسینی


از مجموعه غزل متن  "ساراییسم"

دانلود دکلمه غزل با صدای شاعر

سارا به خواستگار جدیدت سلام کن



"یک"

سارا به خواستگار جدیدت سلام کن
شعر مرا بخوان دم آخر عروسکم

شعر مرا ...، میان غزل ایستاده ای
لبخند می زنی ته دفتر عروسکم

تور سیاه بر سر این واژه ها بکش،
حالا بخند، چای بیاور عروسکم

حالا بخند، حال جهان خوب می شود
تکرار زخم های مکرر ، عروسکم

ای ناگهان هر چه مرا  ناگهان تو ،
ای ناگهان هر چه تو را ناگهان من

این دردها به درد دل من نمی خورند


" دو "

دست تو را گرفته کسی که ... ، خطر نکن
اسم مرا دوباره نیاور عروسکم

دست تو را گرفته کسی که... ،فقط برقص
با ساق های خسته لاغر ، عروسکم

این سو تویی و غربت ماشین گل زده
آن سو دل من و لب خنجر عروسکم

خورشید را به خاطر تو سر بریده ام،
با ابرها به خاطر تو گریه کرده ام

این حرف ها به درد سرودن نمی خورند


"سه "

طاقت بیار ، فکر کن اصلا تو نیستی
در زخم گر گرفته ی بستر ، عروسکم

داری در انتهای غزل گریه می کنی
قوی شکسته پر ، گل پرپر ، عروسکم

شعر از مرحوم سید احمد حسینی


پ ن : از مجموعه غزل‌متن " ساراییسم "  چاپ چهارم

در کوچه های آهن و سیمان گمت کردم


در کوچه های آهن و سیمان گمت کردم
در بوق های شهر نافرمان گمت کردم

در رخت های تا شده، در کیف ِ جامانده
در سایه کت های آویزان گمت کردم

در صورتکها، درشروع زخم بوف کور
در گریه داش آکل و مرجان گمت کردم

در روزهای رد شده، در سال تکراری
در گوشه تقویم ِ بی آبان گمت کردم

پنجاه و نه سال از خودت دل تنگ تر بودی
در مرزهای مرگ و بمباران گمت کردم

در مشقهای هر شب دارا اناری داشت
در آخر ِ آن مرد در باران...گمت کردم

در چشمهای خونی ات طهران قدم می زد
در چشمهای خونی طهران گمت کردم

در کافه های پر شده ، در دود و تنهایی
در نیمه های خالی لیوان گمت کردم

تاریخ از چشمان خیس دفترت تا ریخت
در خاطرات مادرم ایران گمت کردم

در رقص چاقو خورده سرهای نیشابور
در چشمهای قرمز کرمان گمت کردم

در شعر گفتن ، در حیاط کوچک پاییز
در دستهای بسته زندان گمت کردم

در گورهای دستجمعی شعر می خواندی
درشعرها ، ای روح سرگردان! گمت کردم

شعر از سید احمد حسینی