خوب است بد مستی بدون باده هم گاهی
خوب است بد مستی بدون باده هم گاهی
پلکی برقص؛ای خنده ات آیات گمراهی!
هرکس ببازد دل، قمار عشق را برده ست
تا رستگاری نیست،الا راه کوتاهی
شد پرشکوفه روحم از اندوهیاد تو
من برکه ام،اما تو از من دور چون ماهی
مرده ست یوسف ،کاروانی هم نمی آید
خاموشی بی ساحل وهم است هر چاهی
بسیار می پرسم ،ولی جز سایه،صیدی نیست
جز حیرت زندانیان قصر آگاهی
از جاده های پر هیاهو باز می گردم
چون گردبادی گیج و گم؛بی هیچ همراهی
اینجا که نایاب است نان و آدمی ارزان
ای عشق!از جان زبون ما چه می خواهی؟
شعر از سید عبدالحمید ضیایی