دلتنگ و ويران، در خيابان هاي ِ بي تو
دلتنگ و ويران، در خيابان هاي ِ بي تو
مي گريم امشب زير ِ باران هاي ِ بي تو
وقتي نباشي، دهلي و تهران و لندن
فرقي ندارد نام ِ زندان هاي ِ بي تو
نه عشق، نه ديدار و دوري، نه همين شعر
بيهوده بود و ياوه ، درمان هاي ِ بي تو
چون جاده ها در پيچ و تابي تلخ گم شد
اي ناگهانِ کهنه! پايان هاي ِ بي تو
من امتداد ِ زوزه ي گرگي غريب ام
در برده جان ، از آن زمستان هاي ِ بي تو
با زخم هايم مهربان تر باش اي مرگ !
امشب که در راه است توفان هاي ِ بي تو ...
سید عبدالحمید ضیایی