فاتحانه دور مى شدى از این حدود
فاتحانه دور مى شدى از این حدود
بارها
صدا زدم تو را، ولى چه سود؟!
چاه بود و چاه آن که ناله مى شنيد
اشك
بود و اشك آن که عقده مى گشود
ماتمى نكاست هيچ کس ز خاطرم
هرکه
آمد و غمى به غصّه ام فزود
در قمار عشق آرى از تو باختم
باختم،
ولى شكست حقّ من نبود!
بعد از این ستاره پيش چشم من سياه
بعد
از این سپيده پيش چشم من کبود
در دلم حضور روشن تو هست و نيست
مثل
عكس ماه در ميان قاب رود
مى توان هميشه از ندیدنت گریست
مى
توان هميشه از نبودنت سرود
شعر از حمید رضا حامدی