این چنین گیج و شتابنده و پی در پی

 

این چنین گیج و شتابنده و پی در پی
می دوند از پی هم ، عقربه ها تا  کی؟

چه قدَر کوچ کنم؛ جسم به جسم، آخر؟
چه قدَر آتن و قونیه و مصر  و ری ؟

یا که پنهان بشوم پشتِ ضمایر، باز؟
...  خرقه بر تن کنم از من ، تو، شما، ما ، وی

 خسته از شعرم و آزرده تر از آنم
که کنم قافیه ، نی را پس از این با  مَی

آن شبانم که ز هوهوی تو دلتنگم
گرهی هم نگشود از دلم این هی هی

وه چه جان کندنِ تلخی ست؛ فراموشی
رفته از خاطر من،  نام تو حتی ، ای ... !

شعر از سید عبدالحمید ضیایی

 

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

 

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست

بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست

وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست

شعر از بیتا امیری

 

کاش با مرگ من این بازی عوض می شد !

 

کاش با مرگ من این بازی عوض می شد !
توی رویای تو ، نا محسوس می ماندم
دستهایت تا به رستاخیز می آمیخت
در خیالاتِ تنت ، ملموس می ماندم

خواب می رفتم اگر در عمق رویاها
هیچ کس اندوه را هرگز نمی فهمید
کاش پنهان می شدم در غار چشمانت
باخدا، در عهد دقیانوس می ماندم

قاطعیت داشتی وقتی که می رفتی
کاش تکلیف مرا روشن نمی کردی
تا در اقیانوس چشمان سیاه تو
لای سوسوی دل فانوس می ماندم

نقش تو در قصه ی آشفته ام کم بود
جز خودت هر کس به من احساس می بخشید!
عطر آغوشت اگر یادم نمی افتاد
بعد تو در شهر، بی ناموس می ماندم

گاز می دادی و ُمن توی خودم بودم
روی بازوهای تو خوابم سبُک تر بود
باز اگر ترمز نمیکردی میان راه
با تو در بیراهه ی چالوس می ماندم

آه اگر در بد ترین وضعیت ِ ممکن ....
بی کس و کار و غریب از عشق می مردم
گریه می کردی برایم، کاش در ذهنت
تا ابد مانند یک یک کابوس می ماندم

شعر از صنم نافع