این چنین گیج و شتابنده و پی در پی
می دوند از پی هم ، عقربه ها تا  کی؟

چه قدَر کوچ کنم؛ جسم به جسم، آخر؟
چه قدَر آتن و قونیه و مصر  و ری ؟

یا که پنهان بشوم پشتِ ضمایر، باز؟
...  خرقه بر تن کنم از من ، تو، شما، ما ، وی

 خسته از شعرم و آزرده تر از آنم
که کنم قافیه ، نی را پس از این با  مَی

آن شبانم که ز هوهوی تو دلتنگم
گرهی هم نگشود از دلم این هی هی

وه چه جان کندنِ تلخی ست؛ فراموشی
رفته از خاطر من،  نام تو حتی ، ای ... !

شعر از سید عبدالحمید ضیایی