ببین که کفر خدا هم در آمد از ایمان
ببین که کفر خدا هم در آمد از ایمان
که اتّفاقت افتاده گوشه ی زندان
شکنجه می شومت توی شهر بی سنگر
وبعد سکسکه با ترس وبعد هم هذیان
چه حسِّ خیس و عجیبی ست در من آزادی
شبیه ریختن آب توی یک لیوان
.
.
.
که اعتراف کنم هیچ کس نبوده ام
که اعتراف کنم به... به قتل یک انسان
خدا کشیده خودش را کنار و می بیند
مرا به حکـــمِ جــ ــــ ــزءِ - سی
و چندمِ قرآن ...
شعر از اکرم حیدری