درشهرپر شده ست که احوال من سگی ست
آری سگی ست حال من و قال من سگی ست

دندان جمله های خودم را کشیده ام
نام و نهاد و فاعل و ... افعال من سگی ست

هرشب مرا به ساعت سگ کوک می کنند
هرصبحدم ستاره ی اقبال من سگی ست

تقویم روزگار , ورق می خورد ولی
مال شما کبوتری و , مال من سگی ست

سم و سکوت و سرب و سل و سنگ وسنگ وسنگ ...
هرهفت سین سفره ی هر سال من سگی ست

پنجه , به سمت مخمل مهتاب می کشم
خوی پلنگ دارم و چنگال من سگی ست

من پاسبان گله ی شهرم , شبان من !
بیم از گزند گرگ نکن حال من سگی ست

دارند مرد و زن به سرم , سنگ می زنند
برخورد شهر , با من و امثال من سگی ست

شعر از سید محمد علی رضازاده