به دنبال مراد از مرگ, گرم زایش خویشم
به دنبال مراد از مرگ, گرم زایش خویشم
چنان آتشفشانم, زنده از فرسایش خویشم
بنای جوشش فواره ام , برخویش می ریزم
من آن آبم که گرم شستن آلایش خویشم
چه سان با آن بزرگی در دلم جاداده ای خود را ؟!
حباب آیینه ای مبهوت , از گنجایش خویشم
به دکان زمانم بردی و خط وقلم دادی
به تقلید از زنان , همواره در آرایش خویشم
من و آیینه ایم و گفت و گوی گریه های من
خودم گوشی برای گوشه ی فرمایش خویشم
تلاشی سخت مذبوحانه دارم در بقای خویش
نوار عمرم و , کوتاه از افزایش خویشم
شعر از سید محمد علی رضازاده
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۰ ساعت توسط م مهر
|