تنها میان این همه «تن»ها، برهنهای
تنها میان این همه «تن»ها، برهنهای
تو مثل جیغهای سرِ زا، برهنهای
از هر جهت به قامت تو خیره میشوم
پایین برهنهای تو و بالا برهنهای
خار ستاره میرود آخر به پای تو
ماهی که روی مخمل شب پابرهنهای
شب با ستارههای تنات گرم گفتگوست
با دیگران برهنه و با ما برهنهای!
پیچیدهای به پهنهی پندارهای من
مثل سکوت، در شب دریا برهنهای
آکنده از خودی و پراکنده در خودی
همچون هوا، رسیده به هرجا برهنهای
چون دختران چشم سپید سپیده دم
با آفتاب خوش قد و بالا برهنهای
چیزی به قدر قامت تنهاییات بپوش
تو مثل من از این همه دنیا برهنهای
تن میکشی به هر چه که پوشیده از تو نیست
مثل نسیم در دل صحرا برهنهای
پشت لباس سادهی پلکی؛ تخیلی
تا میرسی به قید تماشا برهنهای
عریانم از هر آنچه که نسبت دهی به من
گر چه گرفتهاند مرا با برهنهای
نادار و لخت و پاپتی و از جهان تهی
اندازه کرد قامت ما را برهنهای
پس قید حال من که شدی بیشتر بمان
آغوش من برای شما، تا برهنهای
شعر از سید محمد علی رضازاده