به تیغِ حـادثه زخـم از تـو و، نمک با مـن
به تیغِ حـادثه زخـم از تـو و، نمک با مـن
بزن به سنگ مرا، جراتِ ترَک با من
به روزگار بگو؛ من گذشتم از سهمم
همیشه قسمتِ تو بیش و، کمترک با من
مگر زمانه مرا باز بچه گیر آورد
که کرده است هوای "الک دولک" با من
«اگر کسی خبر از نـان و عشق و گل میخواست
بگو که یک شبه رفتند به درک با من»
چقدر بین من و زندگی به هم خوردهست
آهـــای مـرگ، خودت را بزن محک با من
من از تمامیِ این شهر، پرس و جو کردم
ولی نداشت کسی دردِ مشترک با مـن...
شعر از سید محمد علی رضازاده
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۰ ساعت توسط م مهر
|