گاه اگر در دلم احساس دُمل می کردم
نبض انگشت به کندوی غزل می کردم

دست در روزن زنبور به کام احساس
تلخ اگر بود به امّید عسل می کردم

ضرب شلاق  تو  را  بر  ورق اندامم
در دلم با قلم عاطفه حل می کردم

مثل آئینه از این شوق که در من باشی
هر چه تصویر تو می گفت عمل می کردم

گرچه  از فاجعه  یأس  گریزان بودم
زندگی نیز به امّید اجل می کردم

غزلم داغ که از کوره ی جان بر می خاست
دستپخت دل من بود بغل می کردم

شعر از غلامرضا شکوهی