به تماشای قدت آینه ها کوتاهند
ماه ها پشت نگاه تو شبیه ماهند

هر چه نی روی تن دشت عطش میخواند
همه محزون دم گرم تو یعنی آهند

بس که در کوچه سرودیم خداحافظ را
سنگ ها از سفر ما دو نفر آگاهند

هر چه پیچید به اندام تو آخر نگرفت
باد ها بیشتر از دیده من گمراهند

ابر را مات کن از صفحه ی شطرنجی روز
ذره های دل خورشید تو را میخواهند

روی اندام تو موسیقی باران لغزید
ابر ها تشنه ی یک ضربه به این درگاهند

مثل ققنوس در آتشکده ی قاف بسوز
که همه آینه پوشند ولی روباهند

شعر از غلامرضا شکوهی