اشکي که روي گونه ي ما خط کشيده است
اشکي که روي گونه ي ما خط کشيده است
خون مقطري ست که رنگش پريده است
هر اشک ما چکيده ي صدها شکايت است
امشب ببين چقدر شکايت چکيده است
قلب من و تو گنبد سرخي است که در آن
روح رحيم حضرت عشق آرميده است
مقرون به صرفه نيست که عاشق شويم چون
دوران اوج عشق به پايان رسيده است
اينجا مشخص است که گنجشک چند بار
از لانه اش بدون مجوز پريده است
حتي مشخص است کجا و چگونه شمع
پروانه را شبانه به آتش کشيده است
در شهر ما بهارِ پر از گل رباعي است
پاييز، مثنوي ست ، زمستان قصيده است
من شاعر قصيده ام اما دو خط کج
با پنبه اي سر سخنم را بريده است
طبق مقررات غزل گفته ام ولي
حرفي غريبه بين حروفم خزيده است
شاعر پس از تحمل تبعيد در وطن
بنيانگذار دولت قدرت نديده است
شعر از غلامرضا طريقي
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۲۹ ساعت توسط م مهر
|