اگر چه درد زيباتر از اين بر سر نمي آيد
اگر چه درد زيباتر از اين بر سر نمي آيد
تو را مي خواهم اما کاري از من برنمي آيد
برادر کم ندارم سرنوشتم زير و رو گردد
ولي از چاه ريزش کرده يوسف درنمي آيد
نشستم باز امشب هم رديفي استکان چيدم
خودم هم خوب مي دانم کسي ديگر نمي آيد
کليدي را که پس دادي به دست مرگ خواهم داد
خيالت تخت جز يادت کسي از در نمي آيد
هميشه عاشقي درد است ! ناشکري نبايد کرد
از اين بدتر هميشه هست از اين بهتر نمي آيد .
کنارم نيستي ، اين درد را باور نخواهم کرد
اگر رفتي چرا بعد از تو عمرم سر نمي آيد
شعر از علي صفري
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۱/۱۴ ساعت توسط م مهر
|