درخت خشک خیالم بهار می خواهد
و طرح تازه ای از روزگار می خواهد

عبور خسته ی ابری از آسمان شا ید
جوانه ای پس از این انتظار می خواهد

پرنده ای که بپیچد به شاخه ها روزی
وشاخه ای که نشسته به بار می خواهد

به ریشه های غریبش نمی رسد آبی
دو پای رفتن از این دیار می خواهد

پس از رسیدن هیزم شکن به بالینش
عبور منجی خود را چه کار می خواهد

تبر نخورده وجودش کمی رمق دارد
در آرزوی محالش بهار می خواهد

شعر از جواد نعمتی