کارش امشب به من افتاده صدایم زده است
کمکم کن بـــــروم جــــاده صدایـم زده است

آی بانـــــو! کهــــر سوختـــــه‌ام را یله کن
دشت - این مادر آزاده - صدایم زده است

بــه سفر می‌روم آری نکند دیـــر کنم
کودکی‌هایم از آباده صدایم زده است

خان - خداوند بیامرزدش - از آن سر ایل
باز هم پیک فرستاده صدایــم زده است

***

کـــوچ هنگام ی تلخی ست خدایا! نکند
مادرم دل به سفر داده صدایم زده است

شعر از محمد حسین نجفی