یک دختر از قبیله ی من طالب تو بود
درگیر یاس فلسفه ی کاذب تو بود

دنبال رد پای خودش توی دفترت...
در شعرهای در هم و بی قالب تو بود

اهلی ترین مسافر بی ریشه ی زمین
در مرزهای مخمصه ی جاذب تو بود

از ترس سنگ ها و کتک ها ،شکنجه ها
عمری اسیر شعب ابی طالب تو بود

دل داده ی شهامت چشمان فاتحت
ترسش همیشه رد شدن از جانب تو بود

تا آسمان رساندن و درجا زمین زدن
فنِّ بدون اسلحه و جالب تو بود

حالا تو رفته ای و غرورش شکسته است
آن زن که در خیال خودش صاحب تو بود

شعر از صنم نافع