آن بی گناهی ام که در آغوشِ آتشم
سودابه ی غزل تویی و من سیاوَشم

بین بهشت و لمس تو، ترجیح من تویی...
از دین خویش و بر تن تو، دست می کشم

اسلام و کفر، موی سیاه و سفید توست
چون لف و نشرِ موی تو هر شب مشوَّش ام

تو دست خط میرعمادی به کِلک و من
سنگ مزاری ام که به خطّی مُنقش ام

با وصفِ من شکوه تو محدود می شود
ای بی کران! ببخش که من تیر آرش ام!

شعر از حسین زحمتکش