بدان قدر مرا، مانند من پيدا نخواهد شد
که هر کس با تو باشد غير من، ديوانه خواهد شد

نه تَرکم مي کند عشقت، نه کاري مي دهد دستم
جوان بيکار اگر باشد، وبال خانه خواهد شد

اگر امروز بغضم را، بِراند شانه هاي تو...
کسي غير از تو فردا گريه ام را شانه خواهد شد

غرورم را شکستي راحت و هرگز نفهميدي
که «برجي خسته» با پس لرزه اي ويرانه خواهد شد

نفهميدي که وقتي عشق باشد، کرم خاکي هم
اگر پيله ببافد دور خود، پروانه خواهد شد

تو را من زنده خواهم داشت، زيرا عشق من روزي
براي نسلهاي بعد ما افسانه خواهد شد...

شعر از حسين زحمتکش