تو را دور از خودم دیدن ...که این درد کمی نیست
خدایا درد سختم را تو دانی مرهمی نیست

تو را آنقدر می خواهم اگر پرسی چه احوال
از این حال خرابم باز می گویم غمی نیست

قسم با ید به لب های تو خوردن چون که وقتی
برآن من می گذارم لب از آن بهتر دمی نیست

تو را من می فشارم سخت در این سینه ی تنگ
در این عالم برایم جز تو ای گل محرمی نیست

اگرچه می زنم با عکس زیبای تو من حرف
تو می دانی برایم آخرش او همدمی نیست

تو را با اسب ابلق بردن از ایل و تبارم
رقیبم سایه اش بر توست...این درد کمی نیست

شعر از مجتبی اصغری فرزقی (کیان)