پُر مي كني جاي ِ مرا با ديگران، بي من
پُر مي كني جاي ِ مرا با ديگران، بي من
بيهوده مي گويم : كمي ديگر بمان بي من !
تو شوخي ات گل مي كند؛ با گريه مي گويي
روزي ز حركت باز مي مانَد زمان بي من
توفيرِ چنداني ندارد اين كه مي چرخد
دورِ كه ؟ يا تا كي؟ زمين و آسمان بي من
در جاده جز باران ِ تنهاييِِ رفيقي نيست
گاهي كه مي پرسي : مگر اين كاروان بي من ...؟
سهم ِ من از وهم ِ ازل، شايد غزل باشد
حالا چه فرقي مي كند اين كه جهان بي من ...
شعر از سید عبدالحمید ضیایی
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۱/۲۵ ساعت توسط م مهر
|