"يک برکه‌ پر از قو" يا "يک بوم دو رنگ" است؟
بين دو قبيله، سر چشمان تو جنگ است

چشمان تو مستعمره‌ي من شده امروز
تيمور اگر در طلب فتح تو لنگ است

مثل غزل پخته‌ي سعدي‌ست نگاهت
هر بار مرورش بکنم باز قشنگ است

وقتي تو نباشي، چه اميدي به بقايم ؟
اين خانه‌ي بي نام و نشان سهم کلنگ است

بايد که به صحرا بزنم گاه گداري
اين شهر براي من بي‌حوصله تنگ است

قد مي‌کشم و ماه مي‌آيد به کنارم
اين دلخوشي هر شب يک بچه پلنگ است

شعر از رويا باقري