چه دستی می کشدوقت نوازش نازگیسویت!
چه دستی می کشدوقت نوازش نازگیسویت!
به روی شانه وقتی بی قراری می کندمویت!
دلش راهول برمی دارداز وسواس بی خوابی
به زیرپلک وقتی می کنی پنهان دوتاقویت!
دهان مردم و چشم نظربازان نمی بندد
نظربندی که مادربسته روی دست وبازویت!
تواهل دشنه وخنجرنبودی نازنین من
برای فتنه برمی داردآرایشگرابرویت!!
زبس خواندم«چوشوگیرم خیالت رادرآغوش»
گرفته مثل باباطاهرای گل بسترم بویت!
«توکه بامن سریاری نداری»رانمی دانم
«چراهرنیمه شوآیی به خوابم»میشودرویت!!
شده سهم من ازآغوش گرم توفقط اینکه
سرم رامی گذارم روی بالش جای زانویت!!
اگر توشمع من باشی و من پروانه ات باشم
عوض باآفتاب هرگزنخواهم کردسوسویت!
چراغ دیگران از برق چشمت می شود روشن
ولی مارا گرفت ازبخت بد برق النگویت!!
شعر از ستار روهنده
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۱۵ ساعت توسط م مهر
|