من امشب از دوبیتی.از غزل . از گریه سرشارم
من امشب از دوبیتی.از غزل . از گریه سرشارم
سرم را می گذارم باز هم بر شانه ی " تارم"
پری های خیالم ناگهان در رقص می آیند
که تو - شعر مجسم- باز می آیی به دیدارم
دو زانو می نشینی روی زیر اندازی از چشمم
نگاهم می کند چشمی . که عمری کرد انکارم
دل من گرچه چشم زخمی اسفندیار .آخر ـ
مگر من می توانم از دو چشمت چشم بردارم؟
تو خواهی رفت و خواهم ماند با شعر و دوتار .اماـ
به دندان پشت دستم می نویسم دو ستت دارم
شعر از محمود اکرامی فر
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۹/۰۳ ساعت توسط م مهر
|