کبریت بکش زیر جلال و جبروتم
کبریت بکش زیر جلال و جبروتم
شنهای روان را بدوان در برهوتم
کبریت بکش زیر دلم زیر دماغم
بشکن سر و دست از در و دیوار سکوتم
با روی تو باروتم و بی روی تو بیروت
آلالهی خودروی به کوه الموتم
کبریت بکش زیر بلندای چنارم
شلیک کن از لوله به قنداق بلوطم
آواره و مستم که قدحنوشم و شبگرد
پیغمبری از دورهی ماقبل هبوتم
در حال فرار از خود ام، آری فورانم
فوارهی از اوج در آوار سقوطم
دود چپقم هالهی ناسوتی وهم ام
سهم تو از اقلیم عمیق هپروتم
شعر از محمدرضا حاج رستم بگلو
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ ساعت توسط م مهر
|