کجاست جنگلِ انبوهِ سروهای جوانت ؟!
کجاست جنگلِ انبوهِ سروهای جوانت ؟!
وطن بگو که چهها رفته بر تو وقتِ خزانت
وطن بگو که چه دیدی به شام حادثه باران
که تیرهای قضا خورده بر میانِ کمانت
به هر زمانه بلایی، به هر کرانه عزایی
چه آرزوی محالیست شادی و هیجانت
تبر که خصمِ درخت است، از تبارِ درخت است
چه ننگ و داغِ بزرگیست جهلِ بی خبرانت
به رغمِ غصه و اندوهِ بی کرانه، وطن جان !
به سازِ خاطره بنواز و شوقِ "جامه درانَ"ت
گلی به نامِ بلندت دوباره میدمد از نو
قسم به بامِ دماوند و شوکتِ سبلانت
شعر از جویا معروفی
از مجموعه "از اینجا که منم" / انتشارات فصل پنجم
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۰۲ ساعت توسط م مهر
|