شبيه حس رسيدن به نقطه ي جوش است
شبيه حس رسيدن به نقطه ي جوش است
مرا ببوس که هنگام رفتن از هوش است
تو خيره مي شوي و برق مي زند چشمم
چو برکه اي که به تصوير ماه منقوش است
بيا و شعله ورم کن که زندگي بي عشق
به پوچيِ زدنِ پُک به پيپِ خاموش است
تو آن دُري که براي هميشه هر صدفي
در آرزوي گرفتن ميان آغوش است
به روي هرکس و هرچيز خط زدم ،جز تو
هر آنچه دور و برم هست و نيست مخدوش است
خدا کند که هميشه حواسمان باشد
که عشق بازيِ يادم تو را فراموش است
شعر از جواد منفرد
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۲/۰۱ ساعت توسط م مهر
|