(ایّاکَ نَعبُدُ) به زبان درخت ها
نامت شکفته در هیجان درخت ها

نور و نسیم، نام تو را می پَراکنند
آکنده است از تو تکان درخت ها

هر برگ، واژه ای شده، هر شاخه، آیه ای
قرآن حلول کرده به جانِ درخت ها

خاموش و عارفانه در آفاق خود رها
ذکری عظیم در ضربان درخت ها

سُکرِ مدام، مشرب مستانه زیستن
جریان باده در شریانِ درخت ها

این گونه باش: زیر درختان، روان، زلال
در تو، حضور جاریِ (آنِ) درخت ها

شعر از قربان ولیئی