بی تو به صحرای غم ، در تب و تابم ، بیا
بی تو به صحرای غم ، در تب و تابم ، بیا
تشنه ی آغـــوشِ تـــو ، غـرق سرابـم ، بیا
افعِی قهرت ، زده ، چنبـــره بر سینـــه ام
هـــر نفسش می دهد ، رنج و عذابـــم ، بیا
ناله و اشک و دعـــا ، چـــاره ی دردم نشد
دست خدا هم دگــــر ، کـرده جوابــــم ، بیا
تا نشوم با تو مست ، حال من اینگونه است
ساقِی جانــــم تویی ، بی تو خــرابـــم ، بیا
بس که نمی بینمت ، چهره ات از یـاد رفت
بهـِر خدا نازنیــــن ، گــــاه به خوابـــم بیا
شعر از پریناز جهانگیر عصر
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۲/۲۹ ساعت توسط م مهر
|