بی تو به صحرای غم ، در تب و تابم ، بیا
تشنه ی آغـــوشِ تـــو ، غـرق سرابـم ، بیا

افعِی قهرت ، زده ، چنبـــره بر سینـــه ام
هـــر نفسش می دهد ، رنج و عذابـــم ، بیا

ناله و اشک و دعـــا ، چـــاره ی دردم نشد
دست خدا هم دگــــر ، کـرده جوابــــم ، بیا

تا نشوم با تو مست ، حال من اینگونه است
ساقِی جانــــم تویی ، بی تو خــرابـــم ، بیا

بس که نمی بینمت ، چهره ات از یـاد رفت
بهـِر خدا نازنیــــن ، گــــاه به خوابـــم بیا

شعر از پریناز جهانگیر عصر