از اولش هم گفته بودم که سري از من
از اولش هم گفته بودم که سري از من
ديدي که من حق داشتم؟! عاشق تري از من
دلبسته ات بودم من و دلبسته ام بودي
اما رهايت کرد عشق ديگري از من
آتش شدي، رفتي و گفتي:" عشق سوزان است
باقي نماند کاش جز خاکستري از من"
رفتي و جا مانده فقط مُشت پَري از تو
رفتي و باقيمانده چشمان تري از من
فالله خير حافظا” خواندم که برگردي
برگشته اي با حال و روز بهتري از من
من عاشق لبخندهايت بودم و حالا...
با خنده هاي زخمي ات دل مي بري از من
عاشق ترينم! من کجا و حضرت زينب؟!
حق داشتي اينقدر راحت بگذري از من...
شعر از سيده تکتم حسيني
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۹/۲۸ ساعت توسط م مهر
|