از اولش هم گفته بودم که سري از من
ديدي که من حق داشتم؟! عاشق تري از من

دلبسته ات بودم من و دلبسته ام بودي
اما رهايت کرد عشق ديگري از من

آتش شدي، رفتي و گفتي:" عشق سوزان است
باقي نماند کاش جز خاکستري از من"

رفتي و جا مانده فقط مُشت پَري از تو
رفتي و باقيمانده چشمان تري از من

فالله خير حافظا” خواندم که برگردي
برگشته اي با حال و روز بهتري از من

من عاشق لبخندهايت بودم و حالا...
با خنده هاي زخمي ات دل مي بري از من

عاشق ترينم! من کجا و حضرت زينب؟!
حق داشتي اينقدر راحت بگذري از من...

شعر از سيده تکتم حسيني