بند نافم کاش مي پيچيد دور گردنم
تا که از زهدان مادر قطع مي شد شيونم

تا که چشمم وا نمي شد رو به هر عفريته اي
تا به زشتي هاي دنيا تر نمي شد دامنم

حاصل پيوند ناميمون ابليس و خدا
هم اهورايم بلاتشبيه و هم اهريمنم

عکس موجود عجيب الخلقه اي آورده اند
بس که زشتم شرم دارم تا بگويم: اين منم!

من چه بد يمنم که مي گريد به احوالم رفيق
من چه بدبختم که مي خندد به ريشم دشمنم

پايمال خواهش هر نابکاري شد دلم
دستمال شهوت هر نانجيبي شد تنم

آه! انسان معاصر! آه حيوان دو رو!
آه نسناس دروغين! لاشخوار جنگجو!

شعر از عليرضا بديع