من شبانه فرار خواهم کرد،می برم مخفیانه فردا را
مخفیانه فرار خواهم کرد،می کِشم دستهای فردا را
از زمین که مدام می پاید ، قصه ی آسمانی ما را
از خدا که جدایمان می کرد،دخترانی که دل به تو بستند
مردهایی که منتظر بودند : بشکنم این خیال زیبا را
با همین حال و روز بیمارم، با تو تا آسمان سفر کردم
قرصهایماگر بگیرندت ،من نمی خواهم آن مداوا را
تا چه قرنی حضور خواهی داشت؟!ای قدیمی تر از نزول غزل،
تا همیشه تو را نمی فهمم، دوست دارم همین معما را
دوست دارم تمام رنجی را ،که تو آورده ای به دنیایم
زندگی کن همیشه در ذهنم ،تا بریزم به پات دنیا را
جاودان کرده ای مرا با عشق، پیش تو تا ابد نمی میرم
در نگاهت عمیق می فهمم،عالم با شکوه معنا را
شعر از صنم نافع
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۹/۲۰ ساعت توسط م مهر
|