شاید امسال اگر فصل زمستان برسد
موعد معجزه ی حضرت رحمان برسد

در همه محکمه ها عشق قضاوت کند و
حق به بیچارگی واژه ی انسان برسد

سفره را پهن بکن مادر و از غیب بخواه
تا که ما سیر شویم و به همه، نان برسد !

باید از گریه ی من پنجره ها خیس شوند
باید آبی به تن خشک بیابان برسد

تو هم انگار شبیه خودم افسرده شدی
کاش این قصه ی غم زود به پایان برسد

دست خودکاری من سبز نشد ، می دانم
که بعید است زن از عشق به عرفان برسد

غم نیما به دلش مانده و من مطمئنم
از محالات بزرگ است که باران برسد

شعر از صنم نافع