حلقه ی دست مرا اسباب بازی کرد و رفت
غصه ها را توی قلبم سر جهازی کرد و رفت

من برایش مثل کودک ذوق می کردم ولی
مدتی با خنده هايم خاله بازی کرد و رفت

سرنوشت ما به زيبايی به هم برخورد كرد
خط عشقش را چه بد با من موازی کرد و رفت

کم شد از من بعد از او از ما ، منی باقی نماند
انقلابی توی دنیای رياضی کرد و رفت

گفته بودم که مگر از روی نعشم بگذری
پوز خندی زد به رویم ، يکه تازی کرد و رفت

قبل رفتن در نگاهم حس و حال شعر ريخت
حالت مرگ مرا هم صحنه سازی کرد و رفت

شعر از علی صفری