حلقه ی دست مرا اسباب بازی کرد و رفت
حلقه ی دست مرا اسباب بازی کرد و رفت
غصه ها را توی قلبم سر جهازی کرد و رفت
من برایش مثل کودک ذوق می کردم ولی
مدتی با خنده هايم خاله بازی کرد و رفت
سرنوشت ما به زيبايی به هم برخورد كرد
خط عشقش را چه بد با من موازی کرد و رفت
کم شد از من بعد از او از ما ، منی باقی نماند
انقلابی توی دنیای رياضی کرد و رفت
گفته بودم که مگر از روی نعشم بگذری
پوز خندی زد به رویم ، يکه تازی کرد و رفت
قبل رفتن در نگاهم حس و حال شعر ريخت
حالت مرگ مرا هم صحنه سازی کرد و رفت
شعر از علی صفری
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۹/۰۲ ساعت توسط م مهر
|