شرمنده عشق جان! که طفیل تو نیستم
شرمنده عشق جان! که طفیل تو نیستم
چون صخره در مقابل سیل تو نیستم
گاهی به راست، گاه به چپ میرود دلم
شرمنده که مسافر ریل تو نیستم
در آسمان شعر قدم میزنم ولی
من آن ستارهام که سهیل تو نیستم
هرگز کسی سراغ دل من نیامدهست
یعنی که عضو کوچک خیل تو نیستم
خوشحالم از حضور تو در قلب دیگران
حتا اگر مطابق میل تو نیستم
ای نامهی بلند «فدایت شوم» چه حیف
امضای عاشقانهی ذیل تو نیستم
چشم حسود کور به مقصود میرسی
من هیچ موقع مانع نیل تو نیستم
دنیا خرابهایست پس از روی دادنت
جز سنگ و چوبی آنسویِ سیل تو نیستم
شعر از مجتباصادقی
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۵/۱۷ ساعت توسط م مهر
|