بگذر از عشقم ،رهایم کن که ماندن زور نیست
توی این آزادی مطلق کسی مجبور نیست

با تو افتادم در آغوش هزاران اشتباه
چشمهایت را نبند این صحنه ها ناجورنیست

چشمهایت را نبند این شعرها شعر من اند
حالت افسردگی از حس و حالم دور نیست

مرده ای در من به رویای تو عادت کرده است
واقعیت را نمی بیند اگرچه کور نیست

گریه کن سنگین و مردانه درون شعرها
در غزل جایی برای آدم مغرور نیست !

چهره ی دلدادگان را این چنین برخود نگیر
خوب می دانم که رفتار تو بی منظور نیست

قهرمان بازی تو حال مرا بد می کند
یک نفر بیهوده در ذهن کسی منفور نیست

آه زیر سایه ات قید خدا را هم زدم
انتهای قصه هایم گم شدن در نور نیست

شعر از صنم نافع