عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
ترسم که به پایان نرسانم رمضان را
آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟
شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را
باید که به دادم برسد آن که به من داد
لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را
تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم
انکار کنم این غم حاجت به بیان را
یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!
تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را
آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبه ی یک اخم برانم همگان را
شعر از شیرین خسروی
از مجموعه "دکمه های ناتنی"/ انتشارات فصل پنجم
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۰۹ ساعت توسط م مهر
|