درون معبد غزل برای دل خدا شدی
برای قصر کاغذی تو شاه قصه ها شدی

چقدر بوسه مانده تا به اوج عاشقی رسم؟
چقدر مبتلا شدم؟ چقدر مبتلا شدی؟

بهار و فصل عاشقی دوباره شاعرانگی
برای قصه های من, تو روح ماجرا شدی

قسم به حرمت غزل تو اولین و آخرین
کسی که با بهار دل به چشمم آشنا شدی

غروب سرد و یخ زده تو آمدی مسیح من
غرور شب شکست و تو به قامتش ردا شدی

بهار جاودانه شد بنفشه ها گواه من
سکوت وحشی خزان شکست تا صدا شدی

همیشه میستایمت اگرچه لایق تو نیست
همیشگی شدی بدان ز دیگران جدا شدی

تمام دفترم پر از حضور ناب نام تو
که این نفس شکسته را به جان و دل دوا شدی

تو شاه قصه ی منی درون قصر کاغذی
برای معبد غزل خدای دل شما شدی

شعر از مریم وزیری