درون معبد غزل برای دل خدا شدی
درون معبد غزل برای دل خدا شدی
برای قصر کاغذی تو شاه قصه ها شدی
چقدر بوسه مانده تا به اوج عاشقی رسم؟
چقدر مبتلا شدم؟ چقدر مبتلا شدی؟
بهار و فصل عاشقی دوباره شاعرانگی
برای قصه های من, تو روح ماجرا شدی
قسم به حرمت غزل تو اولین و آخرین
کسی که با بهار دل به چشمم آشنا شدی
غروب سرد و یخ زده تو آمدی مسیح من
غرور شب شکست و تو به قامتش ردا شدی
بهار جاودانه شد بنفشه ها گواه من
سکوت وحشی خزان شکست تا صدا شدی
همیشه میستایمت اگرچه لایق تو نیست
همیشگی شدی بدان ز دیگران جدا شدی
تمام دفترم پر از حضور ناب نام تو
که این نفس شکسته را به جان و دل دوا شدی
تو شاه قصه ی منی درون قصر کاغذی
برای معبد غزل خدای دل شما شدی
شعر از مریم وزیری
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۰۲ ساعت توسط م مهر
|