انگار مي سوزاند آتش خرمني را
انگار مي سوزاند آتش خرمني را
وقتي که نفرينت بگيرد دامني را
من فاصله مي گيرم از تو ،تا خطر هست
بايد رعايت کرد اصول ايمني را
هم خيري و هم شر، تو که در من شکستي
مرز ميان دوستي و دشمني را
در بحث ميزان غرور و کبر داريم
من حکم مستضعف ،تو مصداق غني را
همواره سرگرداني و تعريفي از توست
روحي که هرگز بر نمي تابد تني را
با يک اشاره محو در تاريکي ات شد
هربار در خود راه دادي روشني را
اين عشق تاثيري ندارد در تو ،انگار
کوبيده ام بر سنگ ميخي آهني را
شعر از جواد منفرد
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ ساعت توسط م مهر
|