همین که آینه ای ترجمانمان باشد
همین که آینه ای ترجمانمان باشد
کسی شبیه خودت باتو همزبان باشد
همین که من - من در آینه - مرا از من
بپرسد و همه ی حرف مان همان باشد -
که در جوانی مان باتو گفتم و گفتی :
بشرط آن که همه عمر یادتان باشد -
چقدر فاصله بین شما و شعر شماست !
اگر تصورتان ازمن - این و آن باشد
و...رفتی و من آیینه، مات هم ماندیم
مباد بغض، گلوگیر و بی امان باشد
هزار وسیصد و...فرقی نمی کند-تا حال
نخواستم غزلم وصف آن جوان باشد -
که پلک آینه را بست و شوکرانم کرد
ببخش! شعر نباید که داستان باشد
من و تو مستند باور همیم ، چرا -
حکایت من و تو حرف دیگران باشد ؟
شعر از محمد علی بهمنی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۲۰ ساعت توسط م مهر
|