باز فکرت به سرم آمد و بی خواب شدم
باز فکرت به سرم آمد و بی خواب شدم
نغمه خوانِ غزلی از گل مهتاب شدم
روی پیراهن پر نقش و نگار تن ماه
عکس زیبای تو را دیدم و بی تاب شدم
نور خوشرنگ دو فانوس طلایی همه شب
زندگی داد به باغ دل و شاداب شدم
با هوای ِ نفس ِ عطر فشان ِ سَحَرت
دل به سجّاده زدم عاشق محراب شدم
از صدای تپش سینه که آهنگ تو داشت
مست و رقصان شدم و دست به مضراب شدم
در طواف ِ حَرم آبی ی ِ دریای نگاه
آنقدر چرخ زدم چرخ که گرداب شدم
در تب و تاب رطب های لب غنچه یِ یار
همکلام مُخ و همسایه ی مشتاب شدم
پیش من باش که از تیرِ کمان مژه ات
یار بیدار غم و شاعر بی خواب شدم
شعر از عادل دانشی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۲۰ ساعت توسط م مهر
|