باز فکرت به سرم آمد و بی خواب شدم
نغمه خوانِ  غزلی از گل  مهتاب  شدم

روی پیراهن  پر نقش و نگار    تن  ماه
عکس زیبای تو را دیدم و بی تاب شدم

نور خوشرنگ دو فانوس طلایی همه شب
زندگی  داد  به باغ  دل و  شاداب شدم

با  هوای ِ  نفس ِ  عطر  فشان ِ  سَحَرت
دل به سجّاده زدم  عاشق  محراب شدم

از صدای تپش سینه که آهنگ تو داشت
مست و رقصان شدم و دست به مضراب شدم

در طواف ِ  حَرم  آبی ی ِ دریای  نگاه
آنقدر  چرخ زدم  چرخ که  گرداب  شدم

در تب و تاب  رطب های لب  غنچه یِ  یار
همکلام مُخ و  همسایه ی  مشتاب  شدم

پیش من باش که از تیرِ کمان  مژه ات
یار بیدار غم  و شاعر  بی خواب  شدم

شعر از عادل دانشی