می نویسم عاشقم ، تو برگی از فصلِ بهاری
می نویسی فارقی ، دیگر به من حسی نداری

می نویسم دوستت دارم ، تویی محبوب نازم
ناگهان ! سر را به روی شانه هایم می گذاری

از تو گفتن ، خصلت و پیشینه من شد عزیزم
آه ! محبوبم ! چرا اینگونه از من می نگاری ؟

عاقبت آغوشِ گرمت تکیه گاهم می شود تا
گرمی لبخند را ، بر روی لبهایم بکاری...

همچو یک باغِ زمستان دیده دیواری ندارم
پیش چشمت باغبانم این غزل باشد قراری

سطرِ آخر جای نامت می گذارم نقطه اما
می نویسم عاشقم ، تا دستهایم را فشاری

شعر از امیر طاهری