نمی خواهم به زشتی ها نگاهم را بیندازم
حودم را بی جهت ازچشم این دنیا بیندازم

کمی پیرم ولی پیری که عمری عاشقی کرده
نمی خواهم خودم را از تک و از تا بیندازم

نباید حرف مردم را به یاد من بیندازی!!!
که من هم شانه ها را دم به دم بالا بیندازم

"من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم"
تو را باید به یاد شعر مولانا بیندازم

بیابان بود و ما بودیم ومقصد منزل لیلی
نیفتادم زپا تا عقل را از پا بیندازم!

تو ترکم کردی ومن همچنان در شهر خواهم ماند
که رسم عاشقی را بین مردم جا بیندازم

شعر از محمد سلمانی