غزل روایت اطوار عاشقانه ی اوست
غزل روایت اطوار عاشقانه ی اوست
هر آنچه داغ نشاندم به دل نشانه ی اوست
چو تخته پاره ی بی اختیار در دریا
به هر طرف که سفر می کنم کرانه ی اوست
جفا مکن ، که خودت نیز سخت خواهی سوخت
فضای این دل آتش گرفته خانه ی اوست
صدای قلب مرا ضبط کن که این تصنیف
سرودِ سر زده از حُسن جاودانه ی اوست
برو ! که جای تو امروز دیگر اینجا نیست
زمین ، زمین من است و زمان زمانه ی اوست
شعر از محمدرضا طاهری
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۵/۱۲ ساعت توسط م مهر
|