غزل روایت اطوار عاشقانه ی اوست
هر آنچه داغ نشاندم به دل نشانه ی اوست

چو تخته پاره ی بی اختیار در دریا
به هر طرف که سفر می کنم کرانه ی اوست

جفا مکن ، که خودت نیز سخت خواهی سوخت
فضای این دل آتش گرفته خانه ی اوست

صدای قلب مرا ضبط کن که این تصنیف
سرودِ سر زده از حُسن جاودانه ی اوست

برو !  که جای تو امروز دیگر اینجا نیست
زمین ، زمین من است و زمان زمانه ی اوست

شعر از محمدرضا طاهری