ناخنم کاری که با دیوار زندان می کند
با ترکهای عمیق سقف ، باران می کند

مثل یک معدنچی پیرم که هر شب بغض را
توی مشت بسته اش در جیب پنهان می کند

یا شبیه مادری دلواپس فرزند که
بوی باران اضطرابش را دو چندان می کند

قلب من شهری ست که حس می کنم این روزها
درد دارد کوچه هایش را خیابان می کند

مثل یک محکوم به مرګم که هر شب حس کند
جوخه ای دارد تنش را تیر باران می کند

شعر از حسن حسن پور