در راه عشق روی دلم پا گذاشتم
خود را درون آینه ها جا گذاشتم

از پشت پلک پنجره در نیمه های شب
اندوه ِ مانده را به تماشا گذاشتم

مردی شبیه ِ من که دلش غصه داشت ...رفت
پا را به سمت خلوت صحرا گذاشتم

بیزارم از گذشته ی تاریک و سردو خشک
این بار دل به گرمی ِ فردا گذاشتم

***

در خواب ِ من همیشه تو تاخیر می کنی
با اینکه باز دل به تمنا گذاشتم

شب ها همیشه خواب ِ تو را می چشم هنوز
انگار سر به بالش ِ رویا گذاشتم

شعر از مجتبی اصغری فرزقی (کیان)