دل به دلبر داده ام، گیسوی دلبر شاهده!
دل به دلبر داده ام، گیسوی دلبر شاهده!
در رهش سر داده ام، خود یارخودسر شاهده
بوسه اش مانند قند است و لبش مثل لبو
بهر صدق گفته ام قند و چغندر شاهده
زلف مشکینش ز رنگ و بو چو مشک وعنبر است
گر ز من باور نداری مشک و عنبر شاهده
خواند ریشویی مرا کافر ولی من گفتمش
من مسلمانم عمو! محراب و منبر شاهده!
گفت ضد انقلابی گفتمش بیخود نگو
پشت بام خانه مان الله اکبر شاهده!
ما مسلمانیم و از بس جنسمان باشد خراب
کافر از ما بهتره کردار کافر شاهده
هر که هرکاره است گر خود هم نمی دارد قبول
بر بد و خوبش هزاران فرد دیگر شاهده
زندگی ها فرق دارند از زمین تا آسمان
زندگانی های نادار و توانگر شاهده
در ره عمران کشور سخت زحمت می کشند
از دل و جان دولتی ها، وضع کشور شاهده!
در ره احقاق حق عدلیه هم خیلی بله
گر کند انکار مظلوم و ستمگر شاهده
هفته ای یک بار نرخ جنس ها گردد گران
هرچه می خواهی بخر نرخ گران تر شاهده
گر شود بارش گران خر هم صدایش در می آد
گر کسی باور ندارد عرعر خر شاهده!
گر پسرها عده ای دنبال دخترها روند
نیست تقصیر پسرها، جنس دختر شاهده!
هرچه را من گفته ام از خوب و بد با این غزل
بهر کذب و صدق آن خواننده بهتر شاهده
شعر از محمد حسن حسامي محولاتي