من از وضع حاضر ملولیدهام
من از وضع حاضر ملولیدهام
اکر چه خود آن را قبولیدهام
خودم گیج و منگم، ندانم که من
فروعیدهام یا اصولیدهام
کنم صبر تا وضع بهتر شود
که تا کس نگوید عجولیدهام
از آن ساکتم تا نگوید کسی
که مخلص زیادی فضولیدهام
دخالت نکردم به کاری که باز
نگویند بی جا دخولیدهام
نه دنبال زورم نه دنبال پول
نه زوریدهام من نه پولیدهام
اگر بود پولی به جیبم بدان
که قرضیدهام یا نزولیدهام
مگیر ای جوان خرده بر طنز من
که مخلص در این ره کهولیدهام
من آن طنز گویم که در راه طنز
بزرگیدهام، بلکه غولیدهام
روان "عُبیدم" که این روزها
به جسم" حسامی" حلولیدهام
گذشتهست بسیار سختی به من
که من با تحمل سهولیدهام
ستمها از اینها کشیدم بسی
که از ذکر آنها خجولیدهام
از آن بیم دارم کیه بینم شبی
طنابییدهام یا گلولییدهام
خلاصه از این وضع و این بلبشو
ملولیدهام من، ملولیدهام
شعر از محمد حسن حسامي محولاتي