دیشب به خوابم آمد آن دلبر خیالی
دیشب به خوابم آمد آن دلبر خیالی
گفتا که در کنارم جای تو مانده خالی
گفتم که شام هجران کی می رسد به پایان؟
گفتا که این تصور امری است احتمالی
آخر چنین که بینی اوضاع ما به هم خورد
از بس که خلق حالا گشتند لاابالی
از پول نفت ما شد آباد نصف دنیا
اما به ما ندادند یک دانه یک ریالی!
ما را نمی گذارند با حال خویش یک دم
دیوانه جنوبی، بیگانه شمالی
زان گوشه و کنایه، دیشب رئیس بنده
گفتا که کیست مقصود؟ گفتم جنابعالی!
شعر از محمد حسن حسامي محولاتي
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۰ ساعت توسط م مهر
|